شرق:نسل میانی

شرق:نسل میانی

 

http://www.sharghnewspaper.ir/News/90/12/21/26809.html

شرق

21/12/90

نسل میانی  

آهسته مي‌آيند و آهسته مي‌روند. چند سال يك‌بار نمايشگاهي برپا مي‌كنند (شايد هم نه) و دوباره به كنج خانه و شايد هم آتليه‌شان بازمي‌گردند تا دوباره سرشان به كار خودشان باشد.

نمايشگاه‌هايشان، گاه در مطبوعات منعكس مي‌شود و اكثرا هم نه؛ شايد با دو، سه دوست يا همكار مراوده و رفت و آمدي داشته باشند و شايد هم نه.

به تنهايي و گوشه‌گيري عادت كرده‌اند و با خيالات و ايده‌آل‌هاي سال‌هاي جواني، دلخوش‌اند و خود را در آنها باز مي‌يابند. قضاوت‌هايشان بسيار محتاطانه است و گاه كه در خلوت اظهارنظر مي‌كنند، پختگي خود را نشان مي‌دهند. حتي شاگردان‌شان هم چندان به خاطر نمي‌آورندشان يا خود را به آنان منسوب نمي‌كنند؛ چرا كه نام‌آور نبوده‌اند و نيستند و از جمله «مشاهير» به حساب نمي‌آيند.

سال‌هاست در دانشكده‌هاي هنري يا كلاس‌هاي آزاد مشغول آموزش و تعليم‌اند، بعضي آپارتمان كوچكي از خود دارند و عده‌اي اجاره‌نشين. قواعد بازي را نمي‌دانستند و اكنون نيز جامانده‌اند. اينان نسل مياني‌اند؛ نسلي كه بالاترين درصد جامعه تجسمي كشور را تشكيل مي‌دهند؛ نسلي كه 30 سال گذشته به آنان آموخته كه سليم‌النفس باشند و كم‌خواه، همچنان كار كنند و آموزش دهند و بار تجسمي را از نسلي به نسل ديگر انتقال دهند.

تنها خبر اكسپوها و حراج‌ها و ارقام به فروش رفته آثار را در رسانه‌ها مي‌خوانند و زخم حسرت را - همچنان كه سال‌هاست آموخته‌اند - با كم خواهي خود، ترميم مي‌كنند.

پذيرفته‌اند كه بازي را از كنار زمين نگاه كنند، گاه كه نام شاگردشان را در ميان اسامي مي‌بينند، او را در كنج كلاس دانشكده به خاطر مي‌آورند و سري تكان مي‌دهند و مي‌گذرند. آرزوهايشان را با زخم‌بند عرفان سرپوش مي‌گذارند و با كم كردن پيچ توقعات شرايط را قابل تحمل مي‌كنند؛ چرا كه نه از نسل نامداران قبل از انقلابند كه در بزنگاه حراج‌ها دوباره زنده شوند و به سراغ‌شان روند تا اسطوره شوند و فروش‌ها را مطمئن كنند، نه از نسل جوانان دست‌پرورده خود، كه اميد را در دل سرمايه‌گذاران‌شان زنده نگه دارند. اينان نسل مياني‌اند. بعضي در تعليم، به سن بازنشستگي رسيده‌اند و برخي هنوز نه، ولي همچنان صبورند و سربراه.

نه از نسل دهه 40 هستند كه راه‌ورسم شهره بودن را آموخته باشند و نه از نسل اخير كه اينترنت و ارتباطات به آنان راه نشان داده باشد. در عين حال كه اكثرا حرفه خود را خوب مي‌شناسند و در بسياري از عرصه خود را آزموده‌اند؛ اما همچنان در حاشيه مشغولند تا تازه به ميدان آمده‌ها، چوب عدم‌آگاهي بر فرق‌شان نكوبند. همه اين نكات نه چندان ظريف را، در همين چند سال به خوبي آموخته‌اند و دست‌اندركاران معركه هم خوشحال و راضي كه از ثمره دست‌پروردگان آنان بهره خود را خواهند برد و لزومي هم ندارد كه سهمي به آنها پرداخت شود.

در اين بين اگر كسي هم باشد كه از خط بيرون زند و سهم خويش طلبد، بايد كه نانوشته ساكتش كرد و در سكوت بايكوت شود تا مزاحمت ايجاد نكند و قاعده بازي را بر هم نزند.

اگر كارش فيگوراتيو باشد، به او گفته مي‌شود بازي دست آبستره است و اگر آبستره باشد، بايد كه فيگوراتيو مي‌بود تا در بازي باشد. او بايد بداند از نسل مياني است. نسل جوان، او را ناتوان از درك جهان معاصر مي‌داند و با منسوب كردنش به مدرنيسم، واپس‌گرا مي‌خواندنش. گويي ناغافل، زمان از پشت سرشان به روبه‌رويشان در آن دورها پرتاب شده و اينان هاج‌وواج در اين ميانه. اما اينان دلخوشند از اينكه چراغ تجسمي در اين سال‌ها خاموش نشد؛ اگرچه آموزش برايشان نه تنها افتخاري نشد كه انگي شد و حجتي بر هنرمند نبودنشان؛ ولي اينان (نسل مياني‌ها) حتي اگر در جايي به حساب نيايند و ديده نشوند، مشكلي با مساله ندارند و نقش خود را پذيرفته‌اند. در اين بين رسانه‌ها هم چندان به آنان نمي‌پردازند؛ چرا كه هاي‌وهويي ندارند و خبرساز نيستند. هر سه سال يك بار جايي هست كه به‌دليل مي‌آوردشان و شايد هم دعوت‌نامه‌اي برايشان ارسال كند و آن انجمن‌شان است؛ انجمن نقاشان، همان مجموعه مردم نهادي كه به يمن حضور نسل مياني اكثريت مي‌يابد و به حد نصاب مي‌رسد. فراخوانده مي‌شوند براي راي دادن تا سه سال ديگر. نسل مياني اكثرا در تاريخ هنر سرزمين خود نيز نامي و نشاني نمي‌بيند؛ چرا كه تاريخ، تاريخ فاتحان است.