شرق: نجات کشتی برگل‌‌نشسته

شرق: نجات کشتی برگل‌‌نشسته

 

http://www.sharghdaily.ir/News/96499

 

شماره ۲۶۱۸ - ۱۳۹۵ سه شنبه ۸ تير

 

نجات کشتی برگل‌‌نشسته

علی فرامرزی

نمی‌دانم برای تحقق یک امر یا ‌انجام‌شدن یک پروژه در یک وزارتخانه موافقت و دستور چه کسانی در آن مجموعه لازم است و چه پروسه‌ای باید طی شود تا آن اتفاق بیفتد و برنامه به سرانجام رسد!؟ قاعدتا وقتی وزیر، معاونت مربوطه، مدیرکل آن حوزه و بقیه مسئولان آن اداره و تشکل‌های مستقل و منتخب آن رشته خاص و کارشناسان و صاحب‌نظران، همه و همه بر لزوم و ضرورت آن پروژه اتفاق‌نظر دارند، باید آن برنامه انجام شود و آن اتفاق بیفتد و به‌اصطلاح کلید بخورد، البته با درنظرگرفتن این واقعیت که هیچ منع قانونی یا اماواگر قابل‌پیش‌بینی‌ای هم متصور نباشد.

چهار ماه پیش در فرصت شامی که پیش آمد و در حضور چند نفر از هنرمندان همکار، سه مسئله را با وزیر محترم ارشاد در میان گذاشتم؛ یکی از آنها، برگزاری بی‌ینال نقاشی (بی‌ینال تهران) بود که پس از توضیحات لازم، وزیر موافقت خود را با اجرائی‌‌شدن آن اعلام کرد، همان پروژه‌ای که چندسالی است با همه نیاز و لزومش در عرصه داخلی تجسمی ما، چون بنایی متروک بر زمین مانده و ما فقط هر چند وقت یک ‌بار مصاحبه یا وعده انجامی از سوی معاونت یا مدیرکل تجسمی می‌شنویم یا می‌خوانیم. اتفاقا در آن شب هر دوی این مسئولان نیز حضور داشتند و بر لازم‌بودن و قابل‌اجرابودنش تأکید داشتند. سه سال است که از تشکیل دولت جدید می‌گذرد و از همان ابتدا، شروع دوباره و مجدد دوسالانه مطرح و بر نیازش تأکید ‌شد و در این زمینه خوش‌بینی‌هایی نیز ابراز می‌شد؛ اینکه چرا تاکنون تحقق نیافته و انجام نشده، نکته کوری است که همچنان جواب شفافی را می‌طلبد.

به‌طور متوسط هفته‌ای 30 افتتاحیه در گالری‌های تهران و شاید همین تعداد در مراکز استان‌ها و شهرهای دیگر و در اکثریت به همت، پیگیری و سرمایه‌گذاری بخش خصوصی صورت گرفته است؛ (صرف‌نظر از کیفیت نمایش‌ این آثار ) این اتفاق پتانسیل بالایی دارد و امکان بسیار کم‌نظیری است که اگر بررسی دقیق و کارشناسانه نشود و افراد بااستعداد و خوش‌آینده این حرکت عظیم نتوانند به سطحی بالاتر از آنچه تاکنون رسیده و معرفی شده‌اند انتقال یابند و راه باز کنند، با‌توجه به سرخوردگی از این درجازدن و ساکن‌ماندن معلوم نیست تا کی این جریان بتواند سالم و هم‌چنان پربازده باقی بماند.

نبود عرصه‌های بالاتر و جمعی‌تر برای کشف و شناخته‌شدن در سطح حداقل کشوری و داخلی را می‌توان به رود خروشانی تشبیه کرد که در انتها به جز جویی باریک بقیه بر ریگ‌زاری فرو می‌نشیند و حاصل آن یأس و افسردگی‌ای است که بر صاحبان آن توانایی و استعداد مستولی خواهد شد.

سؤالی ساده می‌توان مطرح کرد! چه تعداد از این هنرمندان شناخته‌شده امروز در عرصه داخلی و بیرونی ثمره معرفی یا کشف‌شدن همان چند بی‌ینال برگزارشده سال‌های گذشته‌اند!؟ تاکنون از خودمان سؤال کرده‌ایم؟ همه ما می‌دانیم که اگر برگزاری همان چند دوسالانه با همه اماواگرهایش نبود، بسیاری از این اتفاقات سپهر تجسمی ایران که می‌توان آن را به لحاض تعداد افراد درگیر در آن در منطقه بی‌نظیر دانست، رخ نمی‌داد و شکل نمی‌گرفت. بستن قرارداد و تبادل آثار هنری با موزه‌ها و مراکز فرهنگی کشورهای سابقه‌دار در بخش تجسمی، اقدام لازم و ضرورتی است که کوتاهی در برقراری این مراوده، صدمات گاه جبران‌ناپذیر و فرصت‌سوزی‌هایی را در پی خواهد داشت ولی برای تداوم‌بخشیدن به این امر و واردکردن استعدادهای تازه و جوان به این پروسه و حلقه بسته، چه راهکاری جز برگزاری بی‌ینال، آرت‌فر، اکسپو و فستیوال‌های تجسمی می‌شناسید یا اندیشیده‌اید؟ مگر نه این است که برای داشتن یک دیپلماسی فرهنگی قوی و کارآمد و اقتصاد هنری روبه‌گسترش در عرصه بین‌المللی باید در صحنه داخلی به یک برنامه‌ریزی دائمی و قابل‌دفاع در جهت پرورش، تشویق، معرفی و بالندگی استعدادهای تازه و جوان تداوم بخشید!؟ تا کی باید تنها به چند اسم و نام تکراری بسنده کنیم و همچنان دایر بسته را تداوم بخشیم!؟

«ان‌جی‌او»های تجسمی به لحاظ امکانات مالی، مکانی و تشکیلاتی هنوز از چنان استقلال و توانایی‌ای برخوردار نشده‌اند که خود آستین بالا بزنند و فکری برای این مهم کنند تا کشتی برگل‌نشسته را به آب بازگردانند. نمی‌دانم تاکنون از سوی این تشکل‌ها برای مستقل‌انجام‌دادن برگزاری بی‌ینال و استفاده از اسپانسرهای بخش خصوصی یا شهرداری اقدامی صورت گرفته یا نه و تا چه حد از متخصصان و افراد باسابقه در این زمینه مشورت گرفته‌اند؛ ولی واقعیت یک جامعه متکی بر رأی و توانایی‌های مردمی ایجاب می‌کند که در این جهت حرکت کنند و هرچه‌بیشتر از وابستگی خود به بخش دولتی بکاهند.