شرق :سایه دهه چهل

شرق :سایه دهه چهل

http://bit.ly/2oBDAGk

شماره ۲۷۴۱ - ۱۳۹۵ شنبه ۱۳ آذر

سایه دهه ٤٠

علی فرامرزی

اگر انتهای دهه ٤٠ را سال١٣٥٠ درنظر بگیریم از آن زمان تا به امروز ٤٥سال گذشته است؛ یعنی کسانی ‌که در آن مقطع ١٠سالشان بود، اکنون به افرادی ٥٥ساله تبدیل شده‌اند؛ سنی که معمولا یک هنرمند خود را یافته و خط و ربط خویش را مشخص كرده است. نسل جاافتاده نقاشان معاصر در شروع دهه ٥٠ اکثرا افرادی ٢٠ساله بوده‌اند که اکنون به ٦٥سالگی پا گذاشته‌اند.

این دوره ٤٥ساله اخیر، بنابر آنچه که تاریخ‌دانان و جامعه‌شناسان می‌گویند، از پرفرازونشیب‌ترین دوران تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران است و حداقل در ٢٠٠ سال اخیر، نیم‌قرنی بی‌نظیر به‌لحاظ کشمکش‌های فرهنگی و اجتماعی بوده که دامنه آن تا به منطقه نیز سرایت کرده است؛ یعنی نسلی از هنرمندان حوزه تجسمی که امروزه به انتهای دهه ٦٠ زندگي خود نزدیک می‌شوند و بلوغ هنری خود را طی كرده‌اند، از دوره‌هايی عبور کرده‌اند که می‌توان گفت هر نوع تحول لازم برای رسیدن به یک پختگی شخصیتی را تجربه کرده‌اند؛ مقطع اوج پول نفت، انقلاب و پیامدهای فرهنگی‌اش، جنگ و پیامدهای فرهنگی‌اش، دولت اصلاحات و تجربه‌های خاص آن و...، اما در این میانه اتفاقی افتاد و پیامدهايی را باعث شد که برای کل تاریخ بشریت چون توده بهمنی است که هنوز انسان متفکر نتوانسته ابعاد تأثیرگذاری آن را برآورد كند و در وسعت و عمق این تحول فرهنگی خود را بازیابد و چون زورقی برموج‌نشسته فقط همه تلاشش را می‌کند تا فعلا تعادل خویش را از دست ندهد و آن، ظهور عصر اینترنت و انفجار اطلاعات است که در ایران چیزی حدود ٣٠سال است که دامن گسترانیده و به کار خویش مشغول است و تا همین‌جای کار آنچنان هر اتفاق کوچک و بزرگی را به داخل خانه‌هایمان آورده که گويی همه جهان در پشت دیوارهایمان فشرده شده است. طبیعی است که این حجم خبر و دانش در حوزه‌های فرهنگی و هنری نیز همچنان در حال جوشش و ایجاد دگرگونی است. نسل من که انقلاب را در ٢٧سالگی تجربه کرده است، به‌خوبی می‌داند که میزان دانش و اطلاعات فرهنگی و هنری در دسترس امروز هنرمندان با هنرمندان مقطع دهه ٤٠ حداقل به‌لحاظ کمیت به‌‌هیچ‌وجه مقايسه‌شدني نیست و همچنان تأثیر این تجربه فشرده فرهنگی را در بخش‌های مختلف هنری می‌توانیم سراغ بگيريم؛ قیاسی که می‌تواند به‌خوبی در حوزه‌هايی چون سینما، ادبیات، تجسمی، تئاتر و... صفحه ترازو را به‌نفع تاریخ معاصر سنگین کند. همه این مقدمه ٣٠٠کلمه‌ای را گفتم تا به این سؤال برسم که به‌راستی چه اتفاقی افتاده است که در نقاشی ما دامن و سایه سنگین دهه ٤٠ از روی سر تجسمی کنار نمی‌رود و همچنان نسل نقاشان معاصر این بختک فروافتاده را چون چیزی لازم روی خود تحمل مي‌كنند و آن را امری بدیهی و طبیعی فرض كرده‌اند!؟ مگر نیاز ما به این نوستالژی بیمارگونه تا چه حد قوی و غلیظ است که حتی فراموش کرده‌ایم از خود بپرسیم چطور این اتفاق افتاده و چه‌چیزی در پشت آن پنهان است که این‌گونه آن را غبارروبی می‌كند و هرروز بر تلألواش می‌افزاید!؟ حتی جرئت سؤال را هم از یاد برده‌ایم و آثار ریزودرشت آن مقطع را و نقاشان قوی و ضعیفش را چون امری مقدس در ویترین‌های ضدخش نهاده‌ایم و با فاصله‌ای بعید، فقط به آن می‌نگریم!! چه تعداد از این آثار در زمان خلقشان معاصر زمان خود بوده‌اند؟چه مقدار تقلیدی بوده‌اند از آنچه که در سالیان قبل‌تر در دیگر کشورها انجام پذیرفته بود؟ امروز اگر هنرمندان با الهام یا نزدیک به دیگر نقاشان سایر کشورها آثاری خلق کنند، لزوما تقلید نیست چراکه جهان هرروزه به‌وسیله عصر ارتباطات در پیش‌روی ما و با یک لپ‌تاپ در داخل آتلیه‌های ماست و طبیعی است که هنرمندان هر گوشه‌ای از جهان با تأثیرپذیری از آثار دیگر نقاط عالم به خلق اثر هنری بپردازند که اگر این‌گونه نباشند، معاصر عصر خویش نیستند، آن هم در جامعه‌ای که به‌سرعت در حال پوست‌انداختن فرهنگی است و تحولی را طی می‌کند و چنین شرایطی می‌تواند تردید نسبت به هر چیز را افزایش دهد و درنتیجه نگاه به بیرون را شدت بخشد. سؤال همچنان پابرجاست که به چه دلیل هنرمندان معاصر این روزگار همچنان باید شاهد تفاوتی باشند که جز سایه حراجی‌ها، دلیل دیگری برایش نمی‌یابند!؟