حرکت از جبر به اختیار

حرکت از جبر به اختیار

یادداشت / حرکت از جبر به اختیار

علی فرامرزی: دموکراسی یک نقطه نیست، خط است.

۱۳۹۴ سه شنبه ۴ اسفند

http://bit.ly/1TwlCzY

 

دموکراسی یک نقطه نیست، خط است. نقطه یک‌بار اتفاق می‌افتد و بعد هم تمام، ایستاست و چیزی را نمی‌نمایاند؛ نه جهتی را نشان می‌دهد و نه‌ معنایی. اما خط، وقتی کشیده شد دیگر تمام نمی‌شود، باید ادامه‌اش داد، تا بی‌نهایت. مراقبت می‌خواهد و مواظبت، مثل یک نهال، باغبانی می‌طلبد و دلسوزی، حرکت دارد، پیچ‌وتاب می‌خورد، اما، ادامه دارد. ادامه دارد و پیچ‌وتاب می‌خورد چون زنده است، چون پویاست. اگرچه پیوسته مستقیم نیست و ممکن است دائما افت‌وخیز داشته باشد ولی ادامه خواهد داشت. هرگز به نقطه اول برنمی‌گردد. تازه اگر به قصد نابودی دو سرش را به‌هم برسانند و بخواهند به نقطه اول بازش دارند، سطح ایجاد می‌کند، یعنی وسعت. حال دیگر خط نیست، پهنه است و گستردگی، به هر طرف منتشر می‌شود، فرا می‌گیرد و بی‌نهایت نقطه را در دل خود جای می‌دهد. ملتی که دموکراسی را برمی‌گزیند حرکت را انتخاب کرده و مسئولیت را. وسعت را برگزیده، حرکت، حادثه در خود دارد، تشخیص دائم می‌طلبد و انتخاب مکرر، اما تازگی دارد و نوشدن‌های دائم و تغییرهای پیاپی. از فشردن سطح به هم حجم شکل می‌گیرد و انسجام. حال دیگر نمی‌شود ندیدش، حتی اگر سعی هم بشود باز نمی‌توان به روی خود نیاورد. دیگر حجمی را تشکیل داده، باید لحاظش کرد، باید به حسابش آورد. حال حجم منبعث از خط به هر طرف می‌چرخد و نقطه‌های دیگر را در خود فرو می‌بلعد. با هر فشاری شاید تغییر شکل دهد ولی اگر خوب منسجم شده باشد از هم نمی‌گسلد. ملتی که قوامش را از دموکراسی وامی‌ستاند اشتباه می‌کند، محو و حساس می‌شود اما نیست نمی‌شود. دموکراسی آگاهی بر خویش است، خودآگاهی برداشته‌هاست، حجم است. آگاهی و شعور را نمی‌توان نابود کرد. اما این‌گونه هم نیست که رهایش کنیم تا خود پایدار بماند، نه.

 

با نظری به دموکراسی‌های قدیم‌تر به‌راحتی می‌توان افت‌وخیزهای حرکت را دریافت و تجربه‌اندوزی‌های مکرر ملت‌ها را. می‌شود تشخیص داد که تا چه حد جوان است و نوپا ولی با همه نورس‌بودنش چه مقدار مؤثر است و کارساز. چگونه با تزریق حرکت به نقطه‌ها خط ایجاد می‌کند و سکون را به حرکت و روزمرگی را زندگی می‌بخشد. هر انتخاب نشانه‌ای است از آن زنده‌بودن، علامتی است از مسئولیت‌پذیری و لایق‌بودن بر خودآگاهی و لیاقت‌داشتن برای رفتن از جبر به اختیار و به‌راستی چه نورس است دموکراسی در قیاس با طول تاریخ بشری، اما در همین کوته‌زمان چه بارها داده است و چه راه‌ها رفته. خوش‌خیالی است گمان‌بردن که با یک یا چند انتخاب آرمان نهایی حاصل آید و به انتظار بار و برش‌نشستن. نه، این‌گونه نیست. بیداری هوشیاری می‌طلبد و هوشمندی، با غفلت بیگانه است این لیاقت، همچنان‌که زنده‌دلان پیوسته و بیش از دیگران دل‌شوره گوهر خویش دارند و بیدارتر مردمند. جوامع ماحصل ما مردمانند و همچون ما آدمیان توجه دائم و مراقبت پیوسته از ملزوماتشان است.

 

حکیمان را به دیگر سخن اهل توجه گویند چراکه به فراست دریافته‌‌اند که جز از راه حضور دائم بر خویش محصول حاصل نیاید و آن نیست جز انتخابی دائم و این‌گونه است که اهل هنر و علم را مسئولیتی بیش از دیگران است آنگاه که عرصه اجتماع به میان آید. سیاست میدان نسبیت است و امکان. با مطلق به انتظار بهروزی‌نشستن، راه گم‌کردن است و به‌بیراهه‌رفتن، آزموده‌ای‌ است بسیار آزموده‌شده و این همان تجربه‌ای است که ابزارهای ارتباطی پیوسطه به ما می‌نمایانند از دیگر دموکراسی‌های عالم.