روزنامه همدلی:محصص یک روشنفکر معترض بود

روزنامه همدلی:محصص یک روشنفکر معترض بود

                                                                                                                                     

http://hamdelidaily.ir/index.php?newsid=15604                     

گفت و گوی علی فرامرزی(نقاش) با همدلی به بهانه سالروز درگذشت بهمن محصص

محصص یک روشنفکر معترض بود

7/5/1395

همدلی- بعد از سال ها فراموشی حالا چند سالی است که دوباره از بهمن محصص می شنویم. مردی که یا مخالفان سرسختش مدام به او می تازند و یا شیفتگانش جایگاهی همپای نیما برایش قائل می شدند.

یک کارگردان زن به ایتالیا سفر می کند تا از زندگی محصص مستندی بسازد، قرار بود در این مستند محصص دست به کار شود و اثری تازه خلق کند و کارگردان جوان از همه مراحل خلق تصویر بگیرد.اما چنین نشد، چرا که وضعیت جسمی محصص هر روز بدتر می شد تا اینکه دار فانی را وداع گفت، درست زمانی که این مستند در حال ساخت بود. در واقع این مستند نیمه تمام ماند همان گونه که آثار محصص هیچ گاه کامل نشدند. بدن های بی سر، و درگیری با تن در حال زوال ویژگی‌های شاخص آثار این هنرمند است. کارکترهای آثار او شامل افرادی‌‌است که سرهای کوچک و بدن‌های فربه دارند. انگار که هنر محصصص از طریق کم کردن و کاستن شکل می گیرد.

از طرفی محصص در کنار نقاشی و مجسمه‌سازی؛ در زمینه ترجمه آثار نویسندگانی چون لوئیجی پیراندلو، اوژن یونسکو و ژان ژنه و همینطور کارگردانی تئاتر فعالیت داشته است. او از پیشگامان طراحی صحنه‌ تئاتر در ایران بود و در نمایش صندلی‌ها اثر اوژن یونسکو از تعدادی صندلی دکوراتیو و اکسپرسیو استفاده کرد که وقتی کنار هم قرار داده می‌شدند جنگلی آبستره را به ذهن متبادر می‌کردند. به ظن بسیاری این درگیری محصص با ایده و نظریه بود که او را نقاش تن ناکامل هنر مدرن ایران ساخت.

روز ششم مردادماه سالروز درگذشت این هنرمند نوگرا است که حدود نیم قرن از عمرش را نه در وطنش که در اروپا زندگی کرده بود، به همین بهانه همدلی در گفت و گویی با علی فرامرزی نقاش ایرانی از زندگی و آثار محصص پرسیده است که در ادامه از نظر می گذرانیم:

بهمن محصص خیلی با دنیای بیرون و رسانه‌ها ارتباط نداشت. البته در ایران قبل از انقلاب کارهای ایشان دیده شد و برای مثال در محوطه بیرونی تئاتر شهر مجسمه نی‌لبک زن او را گذاشته بودند. اما چون آثار محصص فیگوراتیوبودند، بعد از انقلاب امکان به نمایش گذاشتن این آثار وجود نداشت، کما اینکه همین کار «نی‌لبک‌زن» را از محوطه تئاتر شهر برداشتند. هرچند خود او هم بعد از انقلاب دیگر تلاشی برای اینکه آثارش دیده شوند، انجام نداد، کما اینکه بعد از انقلاب به اروپا رفت. این مساله باعث شد تا نسل های جدیدتر بعد از انقلاب، بهمن محصص را کم تر بشناسند.

فرامرزی درباره تفکر و رابطه آثار محصص با وضعیت سیاسی اجتماعی دهه چهل و پنجاه گفت: از آنجایی که من قبل از انقلاب با محصص در ارتباط بودم او را شخصیت معترضی یافتم و همین وجوه اعتراض در آثارش هم نمود پیدا کرد. کارهای محصص اکسپرسیو بودند و زمان و مکان، نقش بسزایی در کارهایش، مخصوصا کارهای حجمی او داشت. در این میان در نقاشی‌هایش نیز این اعتراض به شکل‌های مختلفی نمود می یابد. این اعتراض، آثار محصص را، به سمت نوعی دفرماسیون می کشاند که بعدها به ویژگی ها و المان های منحصر به فرد و شخصی بهمن محصص تبدیل می شود. از طرفی محصص هر اندازه از فضاهای آکادمیک دور

می شد احساسات بی پرده در کارهایش نمود بیشتری می یافت.

فرامرزی افزود: محصص یک مجسمه ساز هم بود به همین خاطر یکی از عناصر اصلی کارهای محصص استفاده از فیگورهای انسانی بود. فیگورهای دمده شده و تغییر یافته که وضعیت متناقض انسان مدرن را تداعی می کرد. البته محصص در برخی از نقاشی‌هایش هم از فیگوراتیواهای انسانی استفاده کرده که در آنجا هم با یک بی پروایی و صراحت لهجه مواجه ایم. همین بی پروایی و صراحت باعث شد که بعد از انقلاب کارهای محصص مجالی برای نمایش نداشته باشند. هر چند که خود محصص هم دیگر اصراری به این کار نداشت. بعد از انقلاب او نمی دانست که سرگذشت مجسمه هایش به کجا کشیده شده و شاید همین امر باعث بی تفاوتی او نسبت به دیده شدن آثارش در ایران شد. محصص دچار نوعی قهر و تلخی هم بود و شاید فکرش را نمی کرد که دیگر در ایران کارهایش دیده و مطرح شوند. خب طبیعی است وقتی که با «نی لبک زن» چنین برخوردی می شود و یا ماجرای برخورد بد مسئولین با مجسمه‌های او در 15 سال پیش،

بی شک هر هنرمندی را سرخورده می کند.فرامرزی درباره مقایسه جایگاه نیما و محصص در شعر و نقاشی هم بیان داشت:من چنین مقایسه ای را قبول ندارم. از طرفی باید ببینیم که آیا محصص توانسته جریانی با مختصات ویژه را صورت بندی کند؟ از طرفی من فکر می کنم برای بزرگ شدن یک هنرمند، بحث زمانه و تا حدودی شانس هم موثر است.محصص در زمانی به اوج بلوغ کاری خود رسیده بود که انقلاب شد. انقلاب هم همه چیز را دو پاره کرد. به همین خاطر هنرمندی خلاق چون محصص یا حتی اردشیر محصص از خاطره‌ها برای سال های طولانی محو می شوند. با این حال من به مقایسه نیما با محصص معتقد نیستم چرا که مبنای تاریخی و تحلیلی درستی ندارد.فرامرزی درباره شخصیت و تفکر این نقاش آوانگارد بیان داشت: محصص یک روشنفکر یاغی بود. البته وقتی می گویم معترض و یاغی مراد این نیست که او از همه چیز در زمان قبل از انقلاب کناره گرفته و کلیت سیستم را نفی می‌کند. معترض بودن محصص نه در محتوا که در فرم آثار او رخ می دهد. از طرفی من اعتقاد دارم که نسل بهمن محصص نسل باهوشی بودند که توانستند در دل یک فضای منجمد و اختناق زده، دست به خلق و آفرینش بزنند. فرامرزی با اشاره به آثار و هنر محصص گفت: تلخی ذاتی شخصیت او در آثارش هم دیده می شد. این تلخی در کارهای محصص در هیبت تنهایی انسان مدرن بازتولید می شود. این تلخی را هم در نقاشی ها و هم مجسمه هایش می توان دید. فرامرزی ادامه داد: از طرفی فضاها که در نقاشی‌های محصص نقش بسزایی دارند برای او بستری شده که بتواند آن حس اکسپرسیو درونی که همان تنهایی بود را بیان بکند.فرامرزی درباره اینکه باید نگاهی

واقع بینانه به ساحت هنر داشت افزود: از آن جایی که ما ایرانیان همیشه نگاهی رو به پس داشته ایم، فکر می کنیم همیشه اتفاقات بزرگ در گذشته رخ داده اند، این موضوع باعث می شود که نتوانیم قضاوت و بازبینی درستی از تاریخ و فرهنگ خود داشته باشیم. ما باید خوبی‌ها و نقاط ضعف هر وضعیتی را توامان ببینیم.فرامرزی افزود: احساس می کنم نسل جدید با نوعی نوستالوژی و آه و افسوس به گذشته و دهه های چهل و پنجاه می نگرند. ولی واقعیت این است که این گونه نبوده و آن دوره ها هم شکاف ها و ضعف های خود را داشت. این نگاه رمانتیک و قهرمان پرورانه باعث می شود نتوانیم به عنوان هنرمند و منتقد، رویکردی نقادانه در قبال فرهنگ و هنر این سرزمین داشته باشیم. برای مثال اگر دوره‌های چهل و پنجاه را می‌خواهیم بررسی کنیم باید به نقش پول نفت و تزریق شدن بخشی از آن پول به بخش های مختلف فرهنگی واقف باشیم و به تاثیر آن پی ببریم